![]() |
![]() |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 9:10 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 9:7 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
حسن اگر با علم پیوندد ,دو بالا میشود هر چه از دو مایه گیرد,شاز ویکتا میشود آشنای معرفت هرگز نباشد نیمه راه آنکه چون مجنون روان در کوه لیلا میشود مرز دانش را نه پنداری که پایانی بود از الف آغاز یابد, ختم تا یا میشود در طریق گنج مطلب رنجها باید کشید بی تلاش و رنج کی مطلب مهیا میشود هر که از دانش مدد جوید شود پیروز مند رهگشای دیگران در کار دنیا میشود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 1:11 بعد از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
سلامی گرم به دوستان عزیزم در این هوای زمستان سرد سلامی گرم با نفسهای گرفته... امروز هم مثل تمام روز های برف باری است من هم به سوی آسمان ابری پر دادم دلم را روی ابرهای خشمگین نشاندم و با گرمای دلم توانستم دل ابرها را بدست بیاورم, امروز هم مثل تمام روزهای بارانی زیر باران قدم میزدم همه جارا قطرات فرا گرفته بودند اما روی سر من... ابر سیا هم مثل همیشه زیبا بود مثل تمام روز هایی که خورشید را در آغوش ندارم اما در دلم با وجود زیبایش گرمایش را حس میکنم, با وجود خورشید جاودانه زندگی همیشه روح من گرم و گرمتر میشود و همیشه دستانم مثل آتش شعله ور... امروز روز زمستان است اما دل من بهاریست گرچه دلم گرفته از این روزگار سخت که پر از خنجرانیست که از پشت سر به سویت می آیند و روی دسته آنها هک شده دوست عزیزم بنوش, اما دل من آرام است زیرا قولی دادم که آرام باشم و دلم دی دغدغه نمی گذارم که روزی دلم را به وسیله ی دشنه تنهایی بدرند من خودم را با تنهایی خوی می دهم تا تنهاییم را نگذارم دیگر تنها بماند... حرفهای دلم امروز زیاد است زیبا بوی بارانی که در آسمان پیچیده دلم را در بر گرفته من دلم بارانی شده همان طور که سر تا پایم نیز
بارانی شده... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:49 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 8:6 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
دوست آنست که چون آینه عیبت گوید
همچو باران بزند بر تو غبارت شوید
نه جلوی تو بسی ،به به و چه چه بکند
وز پس پرده ی خلوتگه عیوبت جوید |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 7:57 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
بدخشان کوهسارت را بنازم
بدخشان ارزویت را بنازم به قربان همان دشت فراخت به قربان تمام زند جانت
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 8:5 قبل از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
سلام دوستان سال نو۱۳۹۰ را به تمام دوستان هموطنان وعموماْ مسلمانان جهان تبریک وتهنیت عرض نموده ازخداوند منان آرزومندم که یک سال خوب وپر ازصمیمیت را به تمام مسلمانان هان نصیب بگرداند به آرزوی موفقیت هرچه بیشتر شما
این هم یک پارچه شعر بهاری ازحضرت مولانای بلخ بهار آمد، بهار آمد، بهار خوش عذار آمد خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط بابه جان بدخشی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1391 فروردین 1391 اسفند 1390 مهر 1390 مرداد 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 |
| پیوندها |
|
جاغوری نوین به امید کامیابی افتاده |
|
RSS
|